
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی؛ که در آن جبرئیل، شبانه بر پیامبر(ص) وارد آمد و بیدارش کرد که برخیز به نماز وعبادت و قرائت قرآن. که در چنین شبی، گلِ نرجس به دنیا میآمد و شبی بود نورانی؛ شب «برات». شبی که خداوند به یمن قدم آخرین حجت معصومش(عج)، شب برات و بخشش قرارش داد. شبی که در آن سند آزادی از جهنم را به بندگان صالحش میبخشد؛ چراکه مهدی موعود(عج) آمده. شبیهترین فرد به پیغمبر(ص)، ولیّ مطلق و خاتم اولیاء، که در خفا به دنیا آمد، در خفا بزرگ شد و خیلی زود هم از انظار نهان شد و مسلمانان را چشم به راه و منتظر ظهور گذاشت. تا کِی بیاید و تکیه به کعبه زند و پرچم پیامبر(ص) به دست گیرد و دین خدا را زنده کند در سراسر گیتی، و جهان پر شود از عدل و داد. اما کو تا جا افتادن فرهنگ ظهور و کو تا تحقق شرایط آمدنشان؟
میگویند نشانههای ظهور هست. اما یاران آماده و تودهی همراه چطور؟ آمدنش را هر روز انتظار میکشیم، اما خودسازی و آماده شدن برای همراهی و بودن در رکابش اینقدرها ساده نیست. خیلی وقتها بیاینکه قصد و غرضی در کار باشد، با یک تماس کوچک انگشت، انبوهی از اطلاعات غلط همراه با دروغ و تهمت را در فضای مجازی بازنشر میکنیم و شریک افراد مغرض میشویم. دلمان و مغزمان پر شده از شک، بدبینی، بیاعتمادی. حال و حوصلهی تحقیق دربارهی این حجم عظیم دادهها را نداریم و عافیتطلبانه از کنار هر کدام میگذریم. انگار مسئولیتی متوجهمان نیست. انگار در ساختن شرایط پیرامونیمان، کارهای نیستیم و هر که بیاد و برود، هرچه بگویند و هرچه بشنویم، ربطی به ما ندارد. مشتاق ظهوریم، اما کو اقداممان؟ با سهلانگاری کامل، چندان پی خودسازی نیستیم. کاش با لحظهای درنگ، ثانیهای مکث و فکر کردن به آبرویی که به راحتی ریخته میشود به منتظران واقعی شییهتر شویم.